دیروز یکی از بچه ها برام یه sms زده بود که: راحت نوشتیم بابا نان داد بی آنکه بدانیم بابا برای نان همه جوانیش را داد.روز پدر مبارک.... وقتی فکر میکنم میبینم راست میگه بابایی که تو این دنیای شوله قلمکار این همه بدو و کار کن و آخرش هم هشتت گرو نهت باشه ..همه جوانی اش رو پشت میز تو اداره یا کارگری یا مغازه داری یا از صبح تا شب رفتگری و هزار تا کار دیگه آخرشم وقتی جوانیش از دست رفت تنها آرزوش اینه یه خونه داشته باشه که آخر عمری سرشو تو خونه خودش بذاره زمین و یه ماشین(که دیگه پیر شده و نمیتونه باهاش رانندگی کنه) و یه سفر حج بره که اونم اگه نوبت بشه و سهمیه ها بذارن و هزار تا اما و اگر دیگه...امروز یه نگاه به موهای سفید باباهامون بندازیم و یادمون باشه پشت هر موی سفیدش یه خواسته ای داشتند که ازش گذشتن بخاطر اینکه خواسته ما رو فراهم کنن..بابای گلم خیلی دوست دارم