گاهی توی این دنیای پله برقی و آسانسور که فوری به طبقات بالا می رسیم شده فکر کنید کاش یه آسانسور هم برای رسیدن به خدا بود خدایی که ما در حقش بندگی نکردیم. اصلا بندگی نخواست بیچاره ، با مرام خودمون هم رفتار نکردیم.گاهی بوی تعفنمون همه جا رو میگیره.من میگم اگه ما خدا رو عین دوست پسرمون ،دوست دخترمون یا همسرمون دوست داشته باشه دنیا گلستان میشه (دوستی های واقعی) اما نداریم نگین نه تو چقدر سختگیرانه حرف میزنی...نه داداش نداریم زور نگو ..چطور وقتی دوست پسرمون میگه این رژ بهت میاد از دفعه بعد پر رنگ ترش می کنیم و همیشه می زنیم اما خدا میگه حجاب بهت میاد میگیم اااه من دوست ندارم اینجوری بهم میاد...نگین این دختر جزو طرح عفاف و حجاب ها نه بابا.اما فقط یه حرف بچه مثبتانه است.وقتی میگیم خدا رو دوست داریم ببینم به اندازه کی دوسش داریم اگه هیچکس هیچکس پس رژمون رو به خاطر اون پاک کنیم.

نتیجه اخلاقی:وقتی سوار آسانسور میشید به این فکر کنید که یکی یکی از داخل آسانسور خارج شویم نه همه با هم.